جان سروشت (جان سَرِوشت)
اجل رسیده

جمام (جُمام)
ناشی، کم تمرین، کم تجربه، ناآزموده بصورت جمان نیز تلفظ می شود 

جنقله (جَنقُلَه)
گروهی، جمعی، تجمعی in group, aggregate, cumulative

جوانسی (جُوانِسی)
ناسزایی به معنی جوانمرگ شده