شعرهای آقای علی اکبر صالحی در وصف طالقان
گرچه من تهرانیم دورم کمی از طالقان
ساعتی غافل نیم حتی دمی از طالقان
همچو مرغ تشنه دارم چشم دائم سوی آب
در سرم دارم هوای شبنمی از طالقان
خاطرات کودکی از پیش چشمم می دود
شاد و خندانم ندارم من غمی از طالقان
بوی دود صبح زود ده ز هوشم می برد
واقعا"بوی بهشت آید همی از طالقان
اول اردیبهشت و گردش دشت و دمن
روح را باشد دوا و مرهمی از طالقان
همچنین دوبیتی زیر
آید هوای جنت از این خاک طالقان
دارد بسی چو مرد و زن پاک طالقان
روشنابدر گلی است در این قطعه از بهشت
از نور حق شده است تابناک طالقان
----------------------------------------------------------------
با سلام خدمت شما و آرزوی سلامتی و شادی شعری به گویش طالقانی تقدیم می شود امیدوارم در سایت بگذارید تا همشهریان عزیز هم ببینند.پاینده باشید.
خوش به حال طالقان
از آن زمان که زمین دور خویش گردان
ستاره و قمر از آسمانش اوزان
بهشت روی زمین اگر میخوا بینی
همینجه که تو بیامی آها طالقان
ابش تمیز و خنک خاک دی پر برکت
هواش سرد و گهی آفتاب و باران
صدای شرشر او نی قشنگ گوش هادین
پر از ترانه کبک و هزار دستان
به طالقان که بیامی به یاد من باش و
بپرس ای وچه رشنابدر کدامان
به هر دهی که بیشی دار و واش و اسپرس
همش قشنگه و رشنابدر یکیشان
به هر کجا که بیشی تپه و گون مینی
کنار یونجه و واش و درخت و روخانه
بیو که شوکی بیشیم اوپی و سر ولگه
صدای بلبل و مرغ حق که می خوان
بیو بهار و بوشو پای بوس شاه البرز
نگار چشمه سفیدآب پشت سوهان
بگرد کوه و بیچین شنگ و شورک و ریواس
اگر دی خوب تو بینی والک فراوان
بیو بهار و کمنگوش دی بیچین
کباب کن وچه آن خیلی دی نیمی مان
الاله پر بیبی صحرا و دشت قزیاقی
بیو ببه تموشا کن چطوری الوان
اگر بهار نگردی بیو ببه پاییز
که وقت فندق و جوز و شغال نالان
بلند کن ببه انگور کل تماشا کن
سیاه و عسکری و شاه و میش پستان
اگر که ورف و یخ و سوز دی می خوا بینی
بیو که خوب بیامی بیو زمستان
بيو بهار به این کوه دشت تا بینی
که اینجه دی یکی از جلوه های جانان
چه خوب مردمی داره قدیم تا الان
که کارشان همه ذکر و دعا و قران
خوشا به حال تو ای طالقان که سیزده تن
ز یار حضرتش از این دیار و سامان
وصف طالقان
توصیف طالقان
در شمال غرب تهران بزرگ *** طالقانی هست زیبا و سترگ
از شمال شرق وصل کندوان *** وز جنوب غرب قزوین را بدان
وز شمال غرب مرز رود بار *** وز جنوب شرق باشد کوهسار
چون کنم توصیف من از طالقان *** هست دارالمومنین دارالامان
مردم آنجا تمامی با سواد *** اهل علم و اهل دین و خوش نهاد
جملگی باشند مسلمان حنیف *** شیعه اثنی عشر دین شریف
چون که دیندارند اهل طالقان *** کار بد کم تر شود آن جا عیان
گر کسی زشتی کند گوش و کنار *** می شود رسوا به هر شهر و دیار
از اصول و ز فروع و واجبات *** تربیت فرزند را بر صالحات
وز نماز و روزه و خمس و زکات *** مردمش پابند باشندی به ذات
گر کنم توصیفی از آب و هوا *** دور می گردم زعین مدّعا
لاجرم جزیی اشارت می کنم *** کم بود ، مثلش روایت می کنم
رود زیبایی به نام شاهرود *** آبشارش روز و شب خواند سرود
هست از خاور روان تا باختر *** گوییا آب حیاتست در گذر
در بهاران آب چون گردد وفور *** غیر پل ممکن نمی گردد عبور
گرد تا گردش تمامی کوهسار *** هر طرف باشد روان صد جویبار
در لطافت چون بهشت خرّم است *** این چنین آب و هوا حقاً کم است
طالقان یک منطقه باشد به نام *** سه دهستان گشته ای هُمام
یک دهستان است بالا طالقان *** یک دهستان دگر پایین آن
گشته در تقسیم این نحو و نشان *** سوّمی باشد دهستان در میان
جملگی هشتاد و چار آبادی است *** کار شرع و عرف بر آزادی است
حال بشنو اصل بحث و داستان *** سرگذشت عاشقان نوجوان
داستان عشقی از دو نوجوان *** از همین قریه به عالم شد روان
قهرمان داستان زین روستا *** داستان واقعی و پر بهاست
یک عزیز و دیگری باشد نگار *** آنچه مانده زین دو عشق یادگار
داستانی خوش به نظم آورده ام *** آنچه بوده من همان آورده ام
عاطفا خوش گوی ، کم گویی چه باک *** زان که نظمت هست الحق تابناک
شعر از محمد علی اکبریان با تخلص عاطف
بر گرفته از کتاب عزیز و نگار نوشته یوسف علیخانی
عکس های روستای روشنابدر
برای اینکه اگر دلتون تنگ شد نگاه کنید و دل به دیار پیوند زنید














































این بود عکسایی از طالقان.
| سه شنبه 28 خرداد1392 ساعت: 11:30 | توسط:علی اکبرصالحی | ||||
| سلام آقا مهدی عزیز عکس های خاطره انگیز ده را دیدم و لذت بردم.سلامت و موفق باشید. | |||||
روستای روشنابدر
با سلام خدمت همشهریان محترم
تو این هفته که به طالقان رفتم با خودم گفتم از نقاط مختلف ده چند تا عکس بگیرم تو سایت بزارم تا هر وقت دلم برای طالقان تنگ شد اونارو ببینم شاید شما هم با من هم نظر باشید.







با عرض سلام خدمت همشهریان محترم